SheytOOOnaK

 
.............
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳۸٥
 
از همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت الوده به خون حضرت هابيل از همان روزي كه فرزندان ادم صدر و پيغام اورند حضرت باري تعالي زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد ادميت مرده بود گرچه ادم زنده بود.
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزي همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند ادميت مرده بود گرچه ادم زنده بود 
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است صحبت از پاكي مروت ابلهي است من كه از پژمردن يك برگ گل از نگاه يك قناري در قفس از غم يك مرد در زنجير و حتي قاتلي بر دار اشك در چشمان و بغضم در گلوست واندراين ايام زهرم در پياله زهر مارم در گلوست مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن يك برگ نيست فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض يك شاخه گل هم در جهان هرگز نزيست فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست. واي جنگل را بيابان مي كنند دست خونالودشان را پيش چشم خلق پنهان مي كنند در كوير سوت و كور در ميان مردي با اين مصيبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است گفتگو از مرگ انسانيت است.
 
فرستنده: ..:::نسیم سحر دوست جون:::..
 

 
comment نظرات ()
 
 
ادامه....تيکه های ادبی!!!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳۸٥
 

 تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر)


 هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر)


 زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن)


 واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن)


خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد. (سوفی سگور)

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

حتی نور هم در ترافیک تهران دیر به مقصد میرسد

در جايي كه همه مي لنگند ، همه بر فردي كه نمي لنگد مي خندند.
خالي ترين ظرفها بلندترين صدا ها را مي دهد .(خیلی تیکه باحالی!!!!)
درخواست ها ، گرم و تشكرات سردند . 
جهنم واقعي وجدان معذب است .



هيچ گاه نميتوان درجاده سرگرداني سبقت گرفت ،

هيچ چيزي به بي صدايي زمان ازكنارانسان نميگذرد

پس فرداي روشنت را امروزآغازكن ، كه
:

امروزهمان فرداي روشنت است كه

ديروز درانتظارش بودي .

مرگ همه چيز را ختم به خير مي كند ، خير پيش ....
 

                               دلتنگم چقدر دلتنگم
                              دلتنگ لحظه اي بودن
   و چه عاشقانه ميکاوم سياهترين شب را به جستجوي آن نشانه نور
                                  چقدر دلتنگم
                           دلتنگ لحظه اي ماه بودن
                 و چه تلخ است ماه تنها بودن چقدر دلتنگم
                           دلتنگ لحظه اي باريدن
               دلم ميخواهد ببارم..... ببارم...... ببارم......
         تا سير شوم از اشکهاي نريخته اي که در هجوم بادهاي             
 بي عاطفه پرده نگاهم را ندريد ـ نگاهم زير سنگيني واژهاي نگفته خردميشود
        وقتي زبان را ياري گفتن نباشد چگونه نگاه را طاقت شنيدن؟ 
                                 چقدر دلتنگم  

 زندگی  وایسا پیاده می شم!!!! 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳۸٥
 

سلام دوستان همیشه پایه!

خیلی باحال و با معرفت هستید چون پایه هستید!

راستش در مورده نظر سنجی باید بگم که منتفی شد!چون امکان اجراش نیست

با این که من خودم اوایل می فکریدم که کار جالبی می تونه باشه و مفید فایده چون می فکریدم الان که ما همدیگر رو نمی شناسیم اگه در باره ی هم نظر بدیم جالب تره نه اینکه با نظر دیگران فرد خاصی رو بشناسیم بلکه با نظر دیگران که ما رو هنوز نمی شناسند متوجه می شدیم که در نگاه اول چه طور آدمی می زنیم و اینکه اگه در مورد فرد خاصی نظر بدیم متوجه بشیم که چقدر زیاده روی کردیم و زود قضاوت کردیم....ولی..

ولی به هر حال نشد که بشه!

والبته می خواستم پست قبلی رو هم پاک کنم ولی چون دوستان لطف کردن و نظر دادن این کار رو نکردم!!!!!

من الان یه حس جالبی دارم!   تا حالا شده یه پیشنهاد بدید و از همه نظر سنجی کنید و همه هم موافقت خودشون رو کم و زیاد اعلام کنند ولی وقت اجرا متوجه بشید که خودتون با پیشنهادتون موافق نیستید !!!!!؟؟؟؟؟؟؟

خیلی حس جالبی هست حتما سعی کنید تجربه کنید!یه چیزی شبیه همون حسی که یه مطلب توپول بنویسید ویه هو پاک بشه!!!


 
comment نظرات ()
 
 
نظر بديد!!!!!!!!!!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳۸٥
 

خوب اولین قسمت رو می گذارم که در مورده خودم هستش!

و البته مقدمه ای هم آبجی الهام نوشتن که بهش حتما" توجه کنید.

تمام ین مطالب توسط آبجی الهام نوشته شده ,می شود وخواهد شد!!

این مطلب رو برای امتحان می گذارم اگه اتفاق ناجوری نیوفتاد بقیه رو هم می گذارم!! لفطا"صادقانه نظر بدید!!

من انتقاد پذیر هستمااااا!!!

آبجی الهام:

نوشتن از دوستانم،ديگه از كارهاي هميشگي و عادتهاي من شده.

هميشه سعي كردم كه دوستانم رو از ته دل دوست داشته باشم.وحالا احساس ميكنم كه شما دوستانم رو خيلي بيشتر از ته دل دوست دارم،اونقدر كه توانايي ابراز اون رو جز با قلم و كاغذ ندارم.

اينبار ميخوام از شما بنويسم.بله! شما. شما كه با اينكه چندي از يكي شدنمان نمي گذره،آنقدر به هم نزديك شديم كه من يكي كه ديگر قادر به گفتن احساسم نيستم.

   جو ساده و صميمي    باعث شد كه ما آبجيا sheytooonak و itpu  

تصميم بگيريم كه اين جو رو در داخل دانشگاه نيز پياده كنيم.گرچه براي عملي شدن اين تصميم، مشكلات بسياري رو تحمل كرديم.اما خوب،به نظرم مي ارزيد .حالا تا چه حد موفق شديم،نمي دونم و اينو مي سپارمش به شما....

و حالا كه شما دوستان خوبم (آبجي ها و داداشاو دوست جونا)موافق اين نظر سنجي هستيد، بهتر مي دونم كه چندين مورد رو قبلش بگم(البته،مي دونم كه مي دونيد)

اول اين كه: ما با اين نظرسنجي فقط وفقط ميخواهيم بيشتر همديگر رو بشناسيم و با هم خوبتر،نزديكترو صميمي تر از قبل باشيم.

پس، بياييد درست نظر بديم و اگه مي خواييم از هم انتقاد كنيم،براي ضايع كردن و يا مسخره كردن همديگر نباشه ، چون اينطوري بدتراز هم دور ميشيم.

دوم اينكه : انتقادي كه مي كنيم سازنده باشه و براي انتقادمون يه دليل منطقي داشته باشيم ، نه بر پايه ي كدورت ها يا احساساتمون بخواييم يه نظري داده باشيم. و در ضمن شخصي مورد نظرسنجي قرار گرفته ، مي تونه از خودش درست و منطقي دفاع كنه.

البته همون طور كه گفتم، اين برنامه ،قضيه ي حكم و دادگاه نيست و هدف از اون فقط درست شناختن شخص مورد نظره.

و مورد آخر ، كه به نظرم از همه مهمتره اينه كه خواهشا نظرات و انتقاداتمون فقط در محدوده ي وبلاگ باشه و حتي براي شوخي و خنده هم به دانشگاه كشيده نشه.

مي دونم و مطمئن هستم كه شما خوبان ،خودتون اين موارد رو ميدونستيد. فقط قصدم تكرارمكررات بود تا سوءتفاهمي احيانا ،خداي نكرده ، پيش نياد.

در ضمن نوشته هاي من ، نظراته من محسوب ميشه.  

در آخر از همه ي شما آبجي و داداشاي گل و دوست جوناي خوبم تشكر مي كنم.

مي خوام اولين نوشته ام در مورد نسترن باشه. كدوم نسترن؟؟؟ آخ آخ راست ميگيد ،همون ديگه.اي بابا،نسترن رياضتي.

از كسي كه مدير است ولي فروتني و سادگي يك كاربر را دارد.از او كه سرشار از انرژي است.از او كه بر خلاف لقبش(شيطونك) يك فرشته ي كوچك است.يك فرشته زيبا و پاك...و شايد فرشته ي نجات من.

فرشته ي زيباي تنهايي هاي من ،فرشته ي روزهاي غم و اندوه من و فرشته ي تمام لحظه هاي زندگي من.

كسي كه با گرماي دستانش،با صحبتهاي شيرينش،با لبخندهاي مليحش و حتي با تكيه كلام هاي زيبايش ،از زواياي زندگي من شده است.

از او ميگم ، از او كه انجام مي دهد آنچه را كه ميداند،چون ميداند آنچه را كه انجام مي دهد.

او كه سرشار از لطافت است، سرشار از دوست داشتن است و صفا.سرشار از شيطنت است و عاشق كلكل.

او كه لذت داشتن خواهر را به من چشاند و مهمتر از همه محرم اسرارم شد.روح لطيفش آنقدر عميق است كه هيچ چيزي باعث ناراحتي و بدبيني اش نمي شود و هميشه ديدي مثبت و پر اميد به دنيا و اطرافش دارد.

آري ، از تو مي گويم ، از تو كه در بدترين روزهاي عمرم تكيه گاه سينه ي غمدارم بودي و آرامش بخش روح آسيب ديده ام .از تو كه زيبايي هاي درونت ، زيبا كننده ي چهره ي زيبايت است.(به خصوص وقتي كلاه پريسا رو مي ذاري)

شايد در نظر من تنها انتقاد از تو، انتقاد از سخت و غد بودنت در برخي از موارد باشه.البته من كه اونم دوست دارم.ولي بقيه چي؟

پس از اعماق وجودم فرياد ميزنم:كه هميشه پاينده پيروز سرافراز سربلند شادمان با نشاط خوشحال و باحال وكامروز باشي.

اي مهربانم......

البته آبجی الهام زیاد به من لطف داشتن اینجوری ها هم نیست!!!شما رک بگید.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢۱ آذر ۱۳۸٥
 

لطفا حتما درمورد مسئله آخر نظر بدید!!!

۱-پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران



۱-روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه)
۲-سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند!
۳-وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!
۴-وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
۵-کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد!
۶-جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين!
۷-روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين!
۸-وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين!
۹-از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه!
۱۰-در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين!
۱۱-به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين!
۱۲-وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين!
۱۳-وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين!
۱۴-موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين!
۱۵-ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين!
۱۶-بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
۱۷-شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين!
۱۸-اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين!
۱۹-وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته!
۲۰-صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين!
۲۱-روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين!
۲۲-وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پيروچاق شده!
۲۳-وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!
۲۴-چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين!
۲۵-بادکنک بچه ها رو بترکونين!
۲۶-مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين!
۲۷-وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد!
۲۸-بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!
۲۹-کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره)
۳۰-ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!
۳۱-توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!
۳۲-هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره)
۳۳-حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!
۳۴-نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين!
۳۵-اگه یکی ازتون سوال مهمی کرد خودتون رو یا به نشنیدن بزنید یا اشتباه جوابش رو بدید!
۳۶-عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!
۳۷-پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!
۳۸-با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!
۳۹-شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين!
۴۰-موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!
۴۱-توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!
۴۲-شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!
۴۳-توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!
۴۴-توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!
۴۵-جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!
۴۶-يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين!
۴۷-توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!
۴۸-چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

۴۹-وقتی یکی از یه کلمه بدش میاد سعی کنید مدام اون کلمه رو جلوش تکرار کنید.
۵۰-ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين.

۲-

نمی دونم براتون تکراری بود یا نه ولی ....یه موضوعی رو می خواستم مطرح کنم که هیچ ربطی به مطلب بالا ندارهفقط خواستم  یه مطلب طنز بنویسم و در خلالش موضوعی رو که می خوام مطرح کنم که ربط داشته باشه ولی گفتم برای تنوع بی ربط باشه تا سیم رابط هم تو وبلاگ نقش خودش رو ایفا کنه!!!

خوب موضوع اینه که طبق اخبار رسیده باید ظرف ۲ماه وبلاگ ها وسایت ها به ثبت وزارت فرهنگ وارشادو... برسه ولی شیطونک گمون نکنم به ثبت برسه.به هر حال یه دوماهی وقت داریم تا وبلاگ مسدود بشه

یه فکری به نظرم رسید که قبل از انجامش می خوام با همه مشورت کنم.گفتم (گفتیم)اگه بشه هر دفعه در مورده یکی از برو بچ یه مطلبی نوشته بشه(البته توسط آبجی الهام) و بعد همه در مورد شخص مورده نظر, نظر بدیم(البته اگر کسی نخواست اعلام کنه)بلاخره به نظر من اگه ما باهم دوست هستیم باید آینه هم باشیم تا هر روز بهتر از دیروز باشیم(دینگ دینگ)نمی دونم منظورم رو رسوندم یا نه ولی شما سعی کنید منظور رو به خودتون برسونید!!!!

اگه موافق این عمل هستید اعلام کنید.ممنون!


 
comment نظرات ()
 
 
IQسنجی!!!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳۸٥
 

می تونید حدس بزنید این شکل ها چیه؟

هرکی بتونه یه جایزه خوف داره!!!

اینم جواب....

البته داداش وآبجی و دوست جون و آقا و خانم رو فاکتور گرفتم!sorry

۱-نسترن

۲-الهام

۳-پریسا

۴-احسان

۵-اردلان

۶-علی

۷-محسن

۸-زانیار

۹-محمد رضا(به خاطر همین دوقسمتی هست)

۱۰-شیطونک

۱۱-xmanx

12-ونوس

۱۳-سارا

۱۴-آرتا

۱۵-موچی

۱۶-نسیم سحر

۱۷-حامد

این اشکال یه جور آرم برای هر فردی با استفاده از اسمش باحروف انگلیسی هستششند!


 
comment نظرات ()
 
 
در حمايت از زهرا امير ابراهيمی
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳۸٥
 

این پست شعر آهنگی هست که یک گروه پاپ برای حمایت از خانم زهرا امیر ابراهیمی خوانده و لینک آهنگ هم برای دانلود گذاشتم!!که البته فرستنده شعرآقای محسن پاک نیت بودند.و تایپ شعر هم از آبجی الهام  و آهنگ هم از آقای محمد مهدی قمری منظر  ....

هيشكي نگفت يه دختره

تنها تو اين شهر شلوغ

بين نگاه هرزه

مردم سر تا پا دروغ

چه حالي داشت وقتي همه

آرزوهاش مرده بودند

وقتيكه دستاي پليد

آبروشو برده بودند

هيشكي نفهميد چي كشيد

وقتي كه مرگشو مي ديد

توي هجوم نعره ها

هيشكي صداشو نشنيد

بدون، دورغ نيست اين حرفا،داره صحت

همه ي ماها شديم يه مار چهاروسه خط

ماييم وارث درد

ماييم باعث مرگ

غيرت ايرانيا رو صاعقه زد

حرفا بحثا رفت رو اعصاب

شد كابوس بد

كم كم خواست به صدا دربياره ناموس مرگ

دختر ايروني

ناموس تو، ناموس من

چرا كاري كرديم ،خودش بره به پابوس مرگ؟

چطوري دلمون اومد

با آبروي يك دختر

ما بازي كنيم

كه زندگيش بشه مختل

تو كنج اتاق

تكيه داده ، اون تنها

خدا اشكو به اون هديه داده بود شبها

ولي حالا ، شب و روز،چشما تشنه ي اشك

طوري كه ديگه تموم شده بود چشمه ي اشك

مي گفت به خدا

اي خداي من،فقط يه خواهش

به من بگو همه اينا فقط يه خوابه

ولي خواب نيست

دخترك بيدار بود

دخترك بازيچه ي جماعت بيكار بود

بيمار شد از تهمتهاي كثيف و نا بجا

اي خدا بده دخترو رو از دسيسه ها نجات

پس كجا رفته غيرته

مرداي اين شهر شلوغ

تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

بيمار شد از تهمتهاي كثيف و نا بجا           

اي خدا بده دخترو رو از دسيسه ها نجات

تا بحال همچين بلايي سرت نيومده

كه اگه بياد،ميگي بلااز اين بدتر اومده؟

ولي كدوم ما جامونو گذاشتيم جاش

كه ببنيم چي ميكشه   ما هم بسوزيم پاش

كاش ياس مي مرد همچين روزي نبود

كه غيرت بميره به دست يه خنجر عمود

خنجر به دست ، يكي بود، ما همكارشيم

كه توي جهنم ما هم با اون هم بالشيم

خطاب به اون پسر:كه چقدر مي توني كثيف باشي؟

كاري كه تو كردي بدتر بود از اسيد پاشي

تو كه حاضري خود رو بكشي واسه حسين

تو كه محرما سياه مي پوشي واسه حسين

حسين گفت اگه دين نيست باشيم آزاد مرد

 ي كثيف، كني بازارو گرمCD نه واواسه يه

   اون دختر زحمتها كشيد تا به شهرتي رسيد

واسه لذت بردن از اسمش يه مهلتي بديد

گفتي صحبتي جديده

نوبت همينه ، با سرعتي عجيب

چه تهمتي زدي

پس كجا رفته غيرته

مرداي اين شهر شلوغ

تموم شهر پر شده از

مردم سرتا پا دروغ

الكي تبصره نزن ،خودتو تبرئه  كني

تو كه عقل داشتي  خودتو رهبر خودي

ولي دونسته خودت رفتي عقب گناه

پس بشين تو منتظر غضب خدا

ولي نه ! ماهي رو هر وقت كه از آب بگيري تازست

وبدون كه راه واسه برگشت باز هست

بايد راه بست به تبليغ بيشتر

و سعي كرد براي تغيير خويشتن

به انسان واقعي با همه صفات

با انصاف و واقع بين حاضر واسه دفاع

ميگم به اونايي كه واسه باقي حرف تشنه اند

  رو بشكن .......CDشك نكن   تو همين حالا    

 

بازم تشکر از آقای محسن پاک نیت

اینم لینک آهنگ برای دانلود

http://www.4shared.com/file/6527668/a3eea371/Yas_-_Break_that_CD_MeysaM20_EmineM_.html

 اینم نظر آبجی پریسا در مورد این اتفاق

 

اول از هر چیز باید بگم که این همه شایعه پراکنی در مورد مسائل خصوصی دیگران واسه ی چیه؟؟؟؟البته این مسئله از مشکلات اصلی جامعه ی ماست .........

مطلب دیگه ای که می خواستم بگم اینه که مگه ارزش آبروی یه انسان چقدر می تونه باشه؟؟؟؟و این که چه قدر راحت و بی درد سر می شه آبروی یه نفر رو برد و بعد با خیال راحت زندگی کرد و به روی خود نیاورد که طرف داره چه زجری می کشه ....بیچاره اون دختر که بازیچه ی یک مشت آدم از خدا بی خبر شده....کسی که اون سی دی رو پخش کرده.....فکر کرده خیلی هنرمنده؟؟؟؟؟....نه....نه تنها هنر خودشو نشون نداده، بلکه نشون داده چه آدم بدبخت و پستیه....از طرفی من اینو می خوام بدونم که این سی دی چرا باید اینقدر راحت بینمون دست به دست بشه تا همه محتویاتش رو ببینن و آبروی اون دختر بره؟؟؟؟؟؟؟چرا اون موقع کسی کاری انجام نداد؟؟؟؟؟ چرا کسی جلوی پخش سی دی رو نگرفت؟؟؟؟؟؟؟ اصلا چرا ما باید اون سی دی رو از کسی بگیریم تا ببینیم؟؟؟ با توجه به این شایعه پراکنی ها من نمیدونم که الان اون دختر زنده است یا نه!!!ولی اینو می دونم که اگه زنده هم باشه.....هیچ فرقی با مرده ها نداره.... میگید چرا؟؟؟؟ خب اگه یه ذره فکر کنید خودتون به جواب میرسید....

در کل یه خواهشی دارم...اونم اینکه وقتی دارید در مورد کسی قضاوت می کنید....یه لحظه ی خیلی کوتاه خودتون رو جای طرفتون بذارید و بعد قضاوت کنید تا بیخودی کسی رو متهم نکنید....مثلا در مورد زهرا امیر ابراهیمی نگید حقش بود یا.................. من نمیخوام بگم که زهرا امیر ابراهیمی، بی گناهه(البته اگه اون دختر زهرا باشه).....فقط میخوام اینو بگم که اگه یک آدم به خاطر یه سری مسائل راست و دروغ، فدا بشه (بهتره بگم قربانی بشه) تاسف باره....ولی اگه ما، همه ما، در قربانی شدن اون فرد سهیم باشیم(با قضاوت غلطمون یا شایعه پراکنی هامون یا......)مساله خیلی خیلی بدترو تاسف بار تر میشه......

پس بیایید همه با هم متحد بشیم وبه هم قول بدیم که اگه عکسی یا فیلمی در مورد این قضیه داریم.....از بین ببریمش....پس چرا معطلی؟؟؟؟پاشو....پاشو و همین الان همه ی عکسا رو پاره کن و اون سی دی مسخره رو بشکون....

در آخر میخوام بگم که اگه قضیه صحت داره یعنی اون دختر زهراست، بیایید براش دعا کنیم که خدا از سر تقصیراتش بگذره ........در غیر این صورت دعا کنیم که هر چه زودتر از شرهمه ی اتهامات رها بشه.

....

....

 

 

بياييد همگي با هم از هويت اين دختر حمايت كنيم.

پايه هستيد؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
وقتی خيلی دوست داشته باشی نشون بدی که خونه تون بالا شهر ه........
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳۸٥
 

 
comment نظرات ()
 
 
نشــــاید کـــه نــــامت نهنــــــد آدمی!!!!!!!!!!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳۸٥
 

 

معلم چــــو ناگــه بیــامد کــــلاس         چـــــو شهر فــــروخفته خاموش شد

سخنهـــــای نــاگفته در مغــــزها          به لب نـــارسیده فـــرامـــــــوش شد

معلــم به کـــــار مـــداوم مـــــدام          غضبنـــاک و فــرسوده و خسته بود

جــوان بــود در عنفــــوان شباب          جـــوانی از او رخت بــــــربسته بود

سکــوت کــــلاس غم آلــــــود را          صــــدای درشــــت معلــــم شکســت

زجــا احمـــدک جست و بند دلش          از این بی خبر بـــــانک ناگه گسست

بیـــا احمـــدک درس دیــــروز را          بخـــــوان تا ببینم که سعدی چه گفت

ولی احمــدک درس ناخوانده بود          بجـــز آنچـــه دیـــروز آنجـــــا شنفت

زبــانش به لکنت بیفتـــاد و گفت          بنــــی آدم اعضـــــای یکـــدیگــــرند

وجـــودش به یکباره فـــریاد کرد          که در آفـــرینش زیـــک گــــوهـــرند

در اقلیـــــم مــا رنج بر مردمــان           زبــــان دلـــش گفت بــــی اختیــــــار

چو عضوی به درد آورد روزگار          دگــــر عضــــوها را نمـــــاند قـــرار

تو کز ، تو کــــز وای یادش نبود          جهان پیش چشمش سیه پوش شـــد

نگاهی به سنگینی از روی شرم           به پـــائین بیــافکند و خـــاموش شد

چــرا احمـــد کـــودن بی شعــــور          نخـــواندی چنین درس آسان بخوب

 معلـــم بگفتـــا به لحــن گــــــران         مگـــر چیست فـــرق تو با دیگــران

عرق احمدک از جبین پاک کـــرد          خـــدایا چــه می گـــوید آمــــوزگـار

نمی دانــد آیا کــه در این میــــان          بـــود فــــرق ما بیـــن دار و نــــدار

به انسان بجزلطف ومهروخوشی          نیــــارند هـــرگز کسی هیـــچ دست

ولی من کنـــم پینه دوزی و کـــار          ببین دست پـــــر پینه ام شاهد است

معلـــم چو کوهی زجــــا کنده شد           و این موج خشـــم پر از کینـــه اش

به من چه تو مادر زکف داده ای           به من چه که دستت پر از پینه است

رود یک نفـــر پیش نـــاظم که او          بـــــرای کتــک یــــک فلـــــک آورد             

زچشمـــان احمد فروریخت اشک          ولــــی اشـــک خـــود از معلـم نهفت

زچشمـــان او نـــور سوئی جهید          بیــــاد آمــــدش شعر سعـدی و گفت

که هین یــــادم آمد کمی صبر کن          تحمــــل خــــدا را ، تحمــــــــل دمی

تو کز محنت دیگــــران بی غمی           نشــــاید کـــه نــــامت نهنــــــد آدمی


 
comment نظرات ()
 
 
دوستی
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ٧ آذر ۱۳۸٥
 

دل من دير زمانی است که می پندارد:

 "دوستی" نيز گلی است،

 مثل نيلوفر و ناز،

 ساقه ترد و ظريفی دارد.

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

 جان اين ساقه نازک را

    - دانسته-

             بيازارد!

 

در زمينی که ضمير من و توست،

 از نخستين ديدار ،

 هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است که می افشانيم.

 برگ و باری است که می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش " مهر" است .

 

 گر بدانگونه که بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل انگيزترين چهره بيارايد .

 آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف ،

 که تمنای وجودت همه او باشد و بس.

 بی نيازت سازد ،از همه چيز و همه کس .

 

 زندگی ،گرمی دلهای به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است .

 

 در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز،

عطر جان پرور عشق

 گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

 دانه ها را بايد از نو کاشت!

 آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد کرد .

رنج می بايد برد ،

دوست می بايد داشت !

 

 با نلاهی که در آن شوق برآرد فرياد

 با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

 دست يکديگر را

 بفشاريم به مهر

 جام دلهامان را

       مالامال از ياری ، غمخواری

 بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند :

 - شادی روی تو !

       ای ديده به ديدار تو شاد

 باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

 تازه ،

   عطرافشان

                 گلباران باد .

 


 
comment نظرات ()
 
 
يه سوال !!!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ٦ آذر ۱۳۸٥
 

این سوال داداش اردلان از همه شما دوستان هست که تو قسمت نظرات بود و به يه پست تبديلش کردم وپاسخ دوستانی که اونجا گفته بودن هم منتقل کردم!

لطفا جدی پاسخ بديد

ميخوام چند دقيقه جدی باشم لطفا جواب حرفمو حتما بدين چون اين جواب هم برای من و هم برای خيلی های ديگه خيلی مهمه.
(( تا حالا شده يکی يا شايد هم دوتا رو ببينی و فکر کنی که خيلی قابل احتراماْ ... يا فکر کنی که ميتونی روشون خيلی حساب کنی ... يا انقدر با ارزشن که دوست نداشته باشی کسی ازشون بد بگه ... و فکر کنی به عنوان دوستای خيلی خوب و همکلاسی های با ارزش ميتونی ۴ سال يا شايد هم بيشتر قبولشون کنی ... خلاصه خستتون نکنم فکر کنی خيلی انسانن ولی يکدفعه با ديدن و شنيدن چيزهايی بفهمی که چقدر احمق بودی که اصلا بهشون فکر ميکردی ؟؟؟!!! شايد شما هم بشناسيدشون شايدهم نه ... ))


 
comment نظرات ()
 
 
دوست داشتيد خونه تون اين طوری بود!؟
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٥
 

 برای ديدن کلیه عکس ها به سايت زير بريد!

 

 http://www.tafrihi.com/funny/2006/10/1.htm

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
قابل توجه دوستان پايه!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ٤ آذر ۱۳۸٥
 

سلام دوستان و داداش ها و آبجی های عزیز!

امیدوارم خوب وخوش وخرم و خوشحال وخ....وپاینده باشید!

دوستان عزیز همون طور که می بینید این وبلاگ  محدودیت موضوعی نداره و مطالب با موضوعات مختلف هستن! از درد دل گرفته تا طنز وفلسفه و ... .

در این راستا تصمیم گرفتم که اگه دوستان و برادران وخواهران عزیز! مطلب یا نوشته یا درد دلی که دوست دارید بقیه هم بخونند که جا های دیگه نمی تونید در اختیار دیگران قرار بدهید و نظرات دوستان دیگر رو هم بدونید ؛می تونید برای من بفرستید تا رو وبلاگ بزارم!

همون طور که گفتم محدودیتی در مطالب نیست وهر جورمطلبی خواستید و دوست داشتید و فکر می کنید که دیگران هم خوبه که بدونند و... برام بفرستید.

 ولی خوب می دونید که یه فیلتر های خاصی وجود داره که باید رعایت بشه!می دونم که متوجه هستید منظورم چیه!

امیدوارم شیطونک رو وبلاگ خودتون بدونید و همیشه مثل قبل فضای دوستانه و خوبی با کمک هم برقرار کنیم! 


 
comment نظرات ()
 
 
یکم درد دل..........
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۳ آذر ۱۳۸٥
 

سلام بروبچ !!

یکم دلم خواست درد دل کنم! اول فکریدم همه چیز رو بگم ولی ............

ولی بعدش دیدم که بعضی چیز ها رو نمی شه گفت!

نمی دونم براتون اتفاق افتاده که بخواین یه حرفی که رو دلتون سنگینی می کنه به

کسی بگید ولی هر چی می گردید گوشی برای شنیدن حرفهاتون پیدا نمی کنید!

بعضی اوقات هم اصلا نمی شه احساسی که داری رو به زبون بیاری!

احساساتی که همیشه باهات هستن ولی بعضی اوقات یه هو....

 شاید براثر اتفاقی دلت رو به درد بیاره!

اون موقع است که می خوای بگی چرا؟؟؟؟

چرا؟

بعضی وقتا خسته می شی از تمام چیزهایی که دوستشون داری؛بهشون احتیاج

 داری؛همیشه همراهتن و.....

بعضی وقتا  هم می خوای بگی چرا من؟

یا اینکه چرا ......................

بی خیال.....

نمی دونم حرفهام رو درک می کنید یا نه!

ولی خیلی بده که ...

خیلی بده حرفهایی رو داشته یاشی که نتونی  به کسی بگی؛حتی اگه گوش

 شنوا هم داشته باشی !

خیلی بده که همیشه شنونده حرفهای دیگران باشی ولی هیچکس شنونده حرفهای

 تو نباشه!

بی خیال

شاد باشید!

 


 
comment نظرات ()